تبليغاتX
بالشی از سنگ

بالشی از سنگ

بوی سیب

آلبوم کودکی مان را که ورق میزنم

تو داری میگویی سیب

واز سرخی لبهای شیرین تو

اتاق من بوی سیب گرفته است...

+ نوشته شده در 90/11/08ساعت 22:24 توسط میخک |




دروغگوی کودکی

وقتی دروغ کودکی پاک تر از صداقت امروز است

دلم برای چوپان دروغگو میسوزد...

+ نوشته شده در 90/10/23ساعت 22:50 توسط میخک |




دروغ ساده

دلم برای سادگی دروغی

حتی به بزرگی پترس فداکار

تنگ است...

+ نوشته شده در 90/10/02ساعت 1:16 توسط میخک |




یلدا

امشب یک دقیقه بیشتر از دیشب روی پدری از خجالت بچه اش به رنگ دانه های انار سر سفره ی شب نشینی شما میشود

صفای گرسنه هایی که رویشان از هندوانه ی یخ زده ی شما سرخ تر است

یلدای پابرهنه ها گرم

+ نوشته شده در 90/09/30ساعت 18:26 توسط میخک |




مقتول قاتل

آدم وسیب سرخ وگندم وحوا....

وچند نقطه ی دیگر...به رسم نیاکان

ایمان خود به دوسه گندم فروختم

 



+ نوشته شده در 90/07/06ساعت 13:59 توسط میخک |




نشئگی

روانگردان ؛مخدر....عشق

سه نخ بهمن، دوبسته زر

تو رو پوک میزنم دائم

اوردز میکنم آخر

+ نوشته شده در 90/06/04ساعت 15:14 توسط میخک |




روز پدر...

میلاد امام علی (ع)و روز پدر برتمام پدرای معلوم الاثر ومفقودالاثر مبارک

اي پيش پرواز کبوترهاي زخمي!
باباي مفقود الاثر! باباي زخمي!

تا ياد دارم برگي از تاريخ بودي
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توي کتابم هر چه بابا آب مي داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

يک بار هم از گير و دار قاب رد شو!
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد! تنها يک بغل باباي من باش!
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

اي دست هايت آرزوي دست هايم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

شايد تو هم شرمنده ي يک مشت خاکي
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عيبي ندارد خاک هم باشي قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

اي عکس هايت روي زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش(مداحی)

+ نوشته شده در 90/03/25ساعت 14:22 توسط میخک |




لیله الرغائب

امشب در کوله ی آرزوهایت جایی هم برای آرزوی من بگذار...وبه این نیندیش که کوله بارت سبکتر باشد...شاید کلید اجابت آرزوهایت همان یک دانه آرزوی دیگری باشد

+ نوشته شده در 90/03/19ساعت 11:55 توسط میخک |




..وآخر تابع له علی ذلک...بحرین

این طالع نحس بدشگون رقصیده است

بامستی ودرحال جنون رقصیده است

برگردنمان؛ بند دیپلماتیک زده است

رفته ست وبه روی اشک وخون رقصیده است

+ نوشته شده در 90/03/11ساعت 14:53 توسط میخک |




مادر

عروج میکنم...

درامتداد نگاه آبی تو

ودنیا

انگار محدود به وسعت نگاه توست

یانه

نگاه تو به وسعت دنیاست

از نگاه تو بالا میروم

دلت به وسعت دریا...

بازهم نه

شعر را تکرار میکنم

دریا به وسعت دل تو...

نه شعرتکرار نمیشود

دریا به وسعت دل تو نیست

از نگاه تو بالا میروم 

آنقدر میروم که جاذبه ی زمین را جابگذارم وفقط در جاذبه ی چشمان تو معلق باشم

دلم برای چشمان تو تنگ میشود...

مادر...

عروج میکنم

درامتداد نگاه آبی تو

 +++++++++++=+++++++++++

یه شوخی هم با خرمالو...(دو ماه گذشت!)

مزن زن را ولی چون برستیزد

چنانش زن که دیگر بر نخیزد(نظامی گنجوی)

+++++++=+++++

به گفتار زنان هرگز مکن کار

زنان را تاتوانی مرده انگار(ناصرخسرو)

++++++++__(((((

هربلا کاندر جهان بینی عیان

باشداز شومی زن اندر میان(مولوی)

+++++++=++++++

زن واژدها هردو درخاک به

جهان پاک از این هردو ناپاک به(فردوسی)

 ************************************

*************************************

سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد

مصطفی هم امروز متولد شده...

+ نوشته شده در 90/03/03ساعت 0:1 توسط میخک |




5سالگی

یک دشت باصدای تو آواز میشوم 

غرق نیاز وکرشمه ونازمیشوم 

توآمدی وپنج سال؛ روز سی 

اردیبهشت تمام و من آغاز میشوم

+ نوشته شده در 90/02/30ساعت 1:18 توسط میخک |




روز معلم

دو تا کامنت غیر منتظره الان برام فرستاده شده که اولیش از یه خانم معلم باز نشسته س که آدرس وبلاگشم اینه:  mehrnoushjamshidi.blogfa.com  که این بود:

معلم بهر خرجش چون بود لنگ        بخوان تو فاتحه برعلم و فرهنگ


دومی رو هم خرمالو داده که اینه:

ای خوشا خاطر زنور علم مشحون داشتن

تیرگیها را از این اقلیم بیرون داشتن

همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک

گفتگوها با خدا در کوه وهامون داشتن

پاک کردن خویش را زآلودگی های زمین

خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن

عقل را بازارگان کردن به بازار وجود

نفس را بردن بدین بازار ومغبون داشتن

بی حضور کیمیا ازهر مسی زر ساختن

بی وجود گوهر و زر گنج قارون داشتن

عقل وعلم وهوش را بایکدگر آمیختن

جان ودل را زنده زین جانبخش معجون داشتن(پروین).

+ نوشته شده در 90/02/11ساعت 23:48 توسط میخک |